|
اجتماعي
|

بعد از ظهر روز نهم فروردین ماه خسته و کوفته از سفر برمی گشتیم. از خیابان انقلاب تقاطع پل چوبی به سمت شمال بالا آمدیم. به میدان سپاه ( عشرت آباد ) که رسیدیم دیدیم بزرگراهی که تا خیابان کاج (صرفاْ جهت دسترسی محلی ) تا چند روز پیش باز بود با چند بلوک سیمانی بسته شده. با هر مشقتی بود به خانه رسیدیم با اینکه کمی سخت بود خوشحال بودیم که بالاخره بزرگراه بزودی افتتاح می شود و کلاْ مسیر رفت و آمدمان راحت تر می شود. از أن روز به بعد مدام سرکشی می کردیم تا ببینیم این قسمت از بزرگراه که چند سال است نیمه خراب و نیمه آباد است بالاخره کاملاْ آباد می شود یا نه! اما خبری از اتمام کار نبود. تا دیروز ( ۲۰/۱/۹۰ ) که جناب آقای قالی باف شهردار محترم تهران تشریف آوردند و آن روبان معروف افتتاحیه ها را قیچی زده تا اسماْ بزرگراه افتتاح شود. اما از دیروز که با هزار سلام و صلوات این اتفاق میمون و مبارک رخ داده است هنوز خبری از افتتاح واقعی نیست. آن بلوک های سیمانی که قبلاْ به آن اشاره کردم همچنان سر جایشان بوده و هستند. فقط قسمت کوچکی از این کار نیمه تمام٬ کامل٬ آب و جارو و گلکاری شده و برای قدوم مبارک مسئولین لحظه شماری می کرد. اما بخشهایی از کار هنوز مانده و کسی نمی داند کی آرزوی این صیاد شیرازی بیچاره به ثمر می رسد تا هر روز خودرو های رنگارنگ در آن تردد کنند. جالب است که بدانید خبر افتتاح بزرگراه صیاد شیرازی در روزنامه همشهری دیروز در صفحه اول چاپ شده در ضمن سطح منطقه ۷ هم با بنر های تبلیغاتی افتتاحیه پر شده بود.
" چهارشنبهسوری نام جشنی است که تغییر یافته مراسم باستانی پنج روز آخر سال به نام پنجه دزدیده یا اندر گاه است. این جشن برگرفته از آیین زرتشتی است که ایرانیان از ۱۷۰۰ سال پیش از میلاد تاکنون در پنج روز آخر هر سال، آن را با برافروختن آتش و جشن و شادی در کنار آن برگزار میکنند.در گاه شمار زرتشتی یک سال شامل ۳۶۵ روز یا ۱۲ ماه است که هر کدام دقیقاً ۳۰ روز بوده و ۵ روز انتهایی سال جدا از ماهها بهحساب میآمده و «پنجه» نامیدهمیشود که البته در هر ۴ سال یک بار ۶ روز میشود. در این گاهشمار روزی به عنوان چهارشنبه و به طورکلی ۷ روز هفته وجود ندارد بلکه ۳۰ روز ماه و ۵ روز انتهای سال هرکدام با نام خاصی نامگذاری میشود. ایرانیان قبل حمله تازیان این ۵ روز آخر سال را با روشن کردن آتش جشن میگرفتند و بر این اعتقاد بودند که در این ۵ روز ارواح درگذشتگان به زمین سفر میکنند و با همراه خانوادههایشان و برای آنها برکت، دوستی و پاکی در سال آینده طلب خواهند کرد ولی بعد از حمله تازیان به دلیل مخالفتهای آن روزگار در برپایی این مراسم ایرانیان روز چهارشنبه را که نزد اعراب نحس بوده را انتخاب کردند و آتش افروزی در این روز را با نحسی آن روز توجیه کردند."
قصدم از نگارش قسمت بالا توضیح درمورد فلسفه شب چهارشنبه سوری نیست چون همه می توانید با رفتن به ویکی پدیا همه چیز را در مورد این شب بدانید. فقط چند خطی گذاشته ام برای کسانی که حوصله جسنجو کردن در نت را ندارند.قصدم این است که بگویم .... قدیم ها شب چهارشنبه سوری شب جالبی بود. مردم در خیابان ها دور هم جمع می شدند بساط آتشی به پا می کردند٬ آجیل می خوردند٬ پریدن از روی آتش هم که اصلی ترین قسمت جریان بود٬ خلاصه گل می گفتند و گل می شنیدند و شاد بودند. قصدم این است که بگویم چه بر سر این شب ها و دیگر آیین ایران باستان آمد. حتماْ می دانید به دلیل اینکه آتش از مهمترین اکتشافات بشر بوده در بیشتر کشورهای دنیا مردم جشنی شبیه به جشن چهارشنبه سوری ما دارند البته این جشن را به زیبایی ما برگزار نمی کنند اما طی مراسمی به نوعی آتش را گرامی می دارند٬ اما هیچ کدامشان متهم به پرستش آتش نمی شوند. نمی دانم این جریانی که زرتشتیان را به آتش پرستی متهم می کند از کجا شروع شد؟ چطور می توان انگ آتش پرستی به قومی زد که در یکتا پرستی از همه اقوام جهان پیشرو تر بوده اند؟ هیچگاه این قبیل مبارزه با آیین باستانی و سنت های مردم یک کشور نتیجه خوبی در بر نداشته. کم کم نتیجه اش می شود بی هویتی و سرخوردگی یک ملت. البته شاید این بی هویتی برای بعضی ها بد نبوده و آن بعضی ها توانسته اند به خاطر این تهی شدن مردم از هویت هرچه که دوست دارند به جای هویت از دست رفته به مردم بخورانند. اما قضیه به همینجا خلاصه نمی شود. مردم از این موضوع کینه به دل می گیرند و خشمگین می شوند آنوقت نتیجه اش می شود اعتراض. اعتراضی که در یک بسته پوشانده شده با چسب سیاه پر می شود. اعتراضی که مجموعش می شود یک بسته پر از اکلیل و سرنج با چاشنی خرده شیشه.این اعتراض روزی می ترکد اما با ترکیدنش چه چیز را نابود می کند. دست یک نوجوان را٬ چشمش را٬ صورتش را یا آینده اش را ؟! آیا این راه درست برگزاری این جشن باستانی است؟ یا جوان تر ها که خام تر و بی تجربه تر هستند به ناچار را اشتباه را برگزیده اند؟
چه می شد که کمی به خواسته های این مردم بها داده می شد. چه می شد که به هر خواسته ایشان انگی و اتهامی چسبانده نمی شد. این روزها با داغ شدن تنور چهارشنبه پایان سال فرهنگ ایرانی متهم به خرافه پرستی می شود. تعجبم از این است که چطور شاد بودن و گرد یک آتش جمع شدن که سرچشمه زندگی و عشق و حرارت است خرافات است٬ اما هاله نور و دست بوسی یک بشر دیگر خرافات نیست؟ چطور قمه زدن بر سر و زنجیر زدن بر گرده خرافات نیست؟ چطور بوسیدن در و دیوار اماکن مقدس و ... خرافه پرستی نیست؟
اما امسال چهارشنبه سوری رنگ دیگری به خود گرفته اعتراض از یک سو و امنیتی کردن این شب از یک سوی دیگر حسابی بالا گرفته. امسال عده ای از مردم قصد اعتراض به مشکلات سیاسی را دارند و عده ای دیگر هم راهی پیدا کرده اند تا هر طور شده این شب را به شکل اصیل و سنتی خودش جشن بگیرند و آیین ایران باستان را حفظ کنند. مردم در گروه های دهها نفره به اطراف شهر می روند٬ عده ای به کوه٬ گروهی به دشت و صحرا و گروهی هم به دل کویر می زنند تا مثل نیاکانشان از این سنت نگه داری کنند.
به امید روزی که دوباره همه ایرانیان از یک قوم باشند و با هم جشن بگیرند. به امید روزی که آوای عشق و دوستی بین همه اقشار مردم به همه جهان برسد و همه را متعجب کند از این همه یکدلی و یکرنگی. یعنی ما ان روز را می بینیم یا آرزویش را به خاک گور می بریم. به امید روزی که همه ما زردیمان را به آتش بسپاریم و از آتش سرخی بگیریم.
زن که باشی دربارهات قضاوت میکنند؛
در بارهی لبخندت که بیریا نثار هر احمقی کرده ای
دربارهی زیباییات ... که دست خودت نبوده و نیست
دربارهی تارهای مویت که بیخیال از نگاه شکآلودهی احمقها
از روسری بیرون ریختهاند
دربارهی روحت، جسمت، دربارهی تو و زن بودنت، عشقت، همسرت
قضاوت میکنند
تو نترس و زن بمان، احمقها همیشه زیادند
نترس از تهمت دیوانههای شهر
که اگر بترسی رفته رفته
زنِ مردنما میشوی
بر ماست که برای آزادی زنان امروز و فردای ایرانمان مبارزه کنیم . ایرانی که روزی بیشترین افتخارش زنانش بودند. ایرانی که در بین تمدن های باستان بیشترین ارزش و احترام را بر زنان می گذاشت. زن در تاریخ ما از بالاترین مراتب برخوردار بوده اما چه شده که امروز بر زنان ما این همه بی حرمتی روا داشته می شود و هیچ صدای اعتراضی هم از جایی شنیده نمی شود. شاید این بار از گلوی فشرده شده ما صدایی هر چند خفه شده و گرفته بر بیاید که به گوش همه دنیا برسد.
امروز نهم اسفند است.تقريباً همه همكارانم در شركت يا بيكار هستند يا اداي كار كردن را در مي آورند. همه بي انگيزه و بلا تكليف. باورتان مي شود كه ما هنوز حقوق دي ماه را هم نگرفته ايم. حالا حقوق اسفند و عيدي بماند. آخر يكي نيست بگويد اين چندر غازي كه دريافتي ما است ارزش اين همه تأخير را دارد؟! وقتی بخش خصوصی به این روز می افتد مشخص می شود که وضعیت اقتصادی در کشور چگونه است. امسال هم كه ظاهراً از افزايش حقوق خبري نيست. همه چيز هم كه گران شده. تخم مرغ دانه اي ۱۵۰ تومان يك دفعه شد ۲۰۰ تومان. شیر یارانه ای ۳۵۰ تومان یک دفعه شد ۶۵۰ تومان آونوقت مي گويند هيچ چيز گران نشده. حالا تخم مرغ و شیری كه من به آن ها اشاره كردم فقط دو قلم از كالاهاي اساسي است كه گران شده. آن طرف سال هم كه قرار است بنزين را بخريم ليتري ۱۲۰۰ تومان. معلوم نيست با اين چهل هزار تومان يارانه بايد قبض پرداخت كنيم؟ نان بخريم؟ مابه التفاوت بنزين را بپردازيم؟ يا كالاهاي اساسي بخريم؟ ياد وبلاگ قديمي خودم " فردا سبز است" به خير . يادم مي آيد همان وقت كه موضوع يارانه ها جدي شده بود مطلب مفصلي در مورد اين موضوع نوشتم. بد نيست كه قسمتي از آن را در اينجا بياورم. تازه حالا زود است، اما خواهيم ديد از ارديبهشت سال آينده كم كم پيش بيني هايم در مطلبي كه به آن اشاره كردم و در زير آورده ام درست در خواهد آمد. متأسفم
" قطع یارانه = قطع زندگی
چند سالی می شود که همه چیز تغییر نام داده است. اسم خیابان ها، میدان ها،پارک ها، کوچه ها، رفتارهای اخلاقی، صفت ها، لقب ها و ... مثلاْ اسم خیابان تخت طاووس شد شهید مطهری، تخت جمشید شد شهید طالقانی، مصدق شد پهلوی و بعد هم شد ولی عصر، شاه رضا شد انقلاب، آیزونهاور شد آزادی، ولیعهد شد پاتریس لوبومبا، سلطنت آباد شد پاسداران، فرح آباد شد پیروزی، شاه شد جمهوری، کوروش کبیر شد شریعتی، خواجه نظام الملک شد اجاره دار٬ شهباز شد هفده شهریور، آریامهر شد فاطمی، وزرا شد خالد اسلامبولی، فرح شد سهروردی، کاخ شد فلسطین،نادرشاه شد میرزای شیرازی، دولت شد کلاهدوز، مجیدیه شد استاد حسن بنا، اختیاریه شد دیباجی، فرمانیه شد لواسانی، پسیان شد مقدس اردبیلی و ... مثلاْ اسم میدان شهیاد شد آزادی، بیست و چهار اسفند شد انقلاب، فوزیه شد امام حسین، ژاله شد شهدا، کاخ شد فلسطین، ولیعهد شد ولی عصر، بیست و پنج شهریور شد هفت تیر، عشرت آباد شد سپاه٬ سپه شد امام خمینی و ... این ها فقط تعدادی از تغییر نام هاست البته در این مقوله چون موضوع بحث مطلب دیگری است، قضاوت در مورد اینکه اسامی قدیم زیباتر بود یا اسامی جدید زیباتر است، را به خودتان وامی گذاریم. شهید شد زنده تاریخ یا به عبارتی دیگر زنده جاوید، جانباز شد شهید زنده، اسیر شد آزاده، هنر شد یک مقوله زاید و تجملاتی، بانک شد حیات خلوت دولت، هوگوچاوز کومونیست شد مشهدی هوگوچاوز، سپاه شد تجارت خانه، مسجد شد اسلحه خانه یا پادگان، دانشگاه شد قرارگاه نیروی هاي نظامی ( بسیج )، آدم انقلابی شد خائن و وطن فروش، جمعیت میلیونی معترض شد یک مشت اراذل و اوباش و خس و خاشاک و ... . دزدی و کلاهبرداری شد زرنگی، حق دیگران را خوردن شد حق خود را گرفتن، پول داشتن شد ارزش، خودخواهی شد کلاس، بی سوادی شد یک چیز معمول و ... حالا چه اتفاقاتی افتاد که این گونه شد بازهم در این مقوله نمی گنجد. به تازگی یک تعریف دیگر نیز تغییر نام داده که یک فرق بسیار عمده با تغییر نام های گفته شده دارد. هدف مند کردن یارانه ها، هدف مند کردن یارانه یعنی چه؟ یعنی به اسم هزینه کردن یارانه برای زیرساخت ها ( کدوم زیر ساخت آدم حسابی؟ برای خواندن این جمله لحن تمسخر آمیز به خودتان بگیرید، کمی صدایتان را در گلو بیاندازید و کمی هم کشیده بخوانید.) تمام درآمد کشور در اختیار دولت قرار بگیرد. حالا این وسط پول نفت و دیگر منابع ما چه می شود و سر از كجا و کدام کانتینر و لب مرز کدام کشور در می آورد خدا می داند. بسیار باعث تعجب است اتفاقی با این سطح اهمیت درحال رویدادن است که می تواند زندگی قشر عظیمی از جامعه را نابود کند ولی همه در برابرش سکوت کرده اند. شاید کسانی که در راس هستند و تصمیم با آن هاست قطع یارانه ها در زندگیشان تاثیرگذار نخواهد بود و یا شاید هم همه احساس موقتی بودن دارند و فکر می کنند با وضعیت موجود توان اداره کشور را ندارند ولی می توانند به لطف بودجه عظیمی که به سمت دولت سرازیر می شود فعلاْ مملکت را اداره کنند حالا تا کی باشد که این بادکنک عظیمی که مدام درحال دمیدن در آن هستند بترکد و همه چیز را نابود کند. به هر حال مردم هرقدر هم نجیب باشند یک ظرف تحملی دارند و آنگاه كه فشار از آستانه تحملشان بالاتر برود قطعاْ منفجر خواهند شد. وای به آن روز! قطع یارانه ها یا همان هدف مند کردن یارانه ها مساوی است با قطع آرزو ها، قطع امید ها، قطع اولین امکانات اولیه از زندگی مردم، یعنی از هم پاشیده شدن خیلی از زندگی ها، یعنی گرسنگی بیشتر، یعنی رفاه کمتر، یعنی خاموشی در خانه ها، یعنی خالی شدن سفره مردم از همین اندک چیزی که دارند. یعنی اعتیاد بیشتر، یعنی فساد و فحشا بیداد خواهد کرد. یعنی بچه های کمتری به مدرسه بروند، یعنی مردان بیشتر از این جلوی همسران و فرزندانشان شرمسار باشند. یعنی مردم درد و بیماری را بیشتر از این تحمل کنند. یعنی کمتر از این به سفر بروند. یعنی غمگین تر و افسرده تر از این باشند. یعنی لباس هایشان کهنه تر از این باشد. یعنی بالاتر رفتن آمار سکته و سرطان، یعنی بدبختی و سیاهی هر روز بیشتر از روز قبل. خوب برادر من چرا عادت کرده اید اسم همه چیز را عوض کنید؟ از همان اول به جای عبارت دهان پر کن هدف مند کردن یارانه ها بگویید کشتن ایران و ایرانی. حداقل این مردانه تر است.! همه مي دانيم كه هدف مند شدن يارانه ها اگر اصولي باشد طرح خوبي است اما اين طرح چه زماني خوب است؟ زماني كه دولت به ورشكستگي نزديك نباشد، زماني كه تورم اينقدر سرسام آور نباشد، زماني كه صندوق ذخاير ارزي خالي نباشد، زماني كه در سيستم ضعف مديريت حاكم نباشد و ... "
سپندارمزگان
سال ها دل طلب جام جم از ما می کرد
و آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا می کرد
تنها مدت کمی به اواخر بهمن ماه و اواسط ماه فوریه باقی مانده که روز عشق فرنگی (ولنتاین) و روز عشق ایران باستان (سپندارمذگان) به فاصله ی چهار روز از هم قرار دارند
۲۵ بهمن ماه (ولنتاین) را به عشقمان تبریک بگوییم یا ۲۹ بهمن ماه (سپندارمذگان) را؟
مرغ همسایه دوباره هیبت غاز به خود گرفته است!
چند سالی است که ۲۵ بهمن (۱۴ فوریه) روز ولنتاین و خرید گل و عروسک ، شکلات و … در کشورمان باب شده است . اکثر جوان ها بدون اطلاع از اینکه اصلا این ولنتاین خوردنی یا پوشیدنی است، فقط می دانند که در این روز باید برای کسانی که دوست دارند هدیه بخرند.
ولنتاین چیست؟
در قرن سوم میلادی که مطابق می شود با اوایل امپراطوری ساسانی در ایران، در روم باستان فرمانروایی بوده است به نام کلودیوس دوم . کلودیوس ، عقاید عجیبی داشت، از جمله اینکه سربازی خوب خواهد جنگید که مجرد باشد؛ از این رو ازدواج را برای سربازان امپراطوری روم قدغن می کند. کلودیوس به قدری بی رحم و فرمانش به اندازه ای قاطع بود که هیچ کس جرات کمک به ازدواج سربازان نداشت. اما کشیشی به نام والنتیوس (ولنتاین)، مخفیانه عقد سربازان رومی را با دختران محبوبشان جاری می کرد. کلودیوس دوم از این جریان خبر دار می شود و دستور می دهد که ولنتاین را به زندان بیاندازند. سرانجام کشیش به جرم جاری کردن عقد عشاق با قلبی عاشق اعدام می شود. بنابراین او را به عنوان فدایی و شهید راه عشق می دانند و از آن زمان نهاد و سمبلی می شود برای عشق.
اما متاسفانه و با کمال تعجب، ایرانیان ِ امروز، با بیش از چهارهزارو پانصد سال تمدن، برگزاری جشنها و مناسبتهای بیگانه را نشانه ی تمدن و فخر می دانند! همه اسم "ولنتاین" را شنیده اند و مراسم آن را مانند سایر بیگانگان بجا می آورند، ولی تا به حال اسم "سپندارمذگان" به گوششان هم نخورده است .
"سپندارمذگان" چیست؟
در ایران باستان، نه چون رومیان از سه قرن پس از میلاد، که از بیست قرن پیش از میلاد، یعنی حدودا دوهزار سال پیش از تولد ولنتاین، میان آریائیان روزی موسوم به روز عشق (سپندارمذگان یا اسفندارمذگان) بوده است. این روز در تقویم زرتشتی مصادف است با پنجم اسفند ماه و در تقویم جدید ایرانی، که شش ماه اول سال سی و یک روز حساب میشود، شش روز به جلو آمده و دقیقا مصادف میشود با ۲۹ بهمن، یعنی چهار روز پس از روز ولنتاین فرنگی. زرتشیان جشن سپندارمذ (سپندارمذگان – روز زن و روز زمین) را هرساله در پنجم اسفند ماه برگزار میکنند.
در ایران باستان هر ماه را سی روز حساب میکردند و علاوه بر اینکه ماه ها اسم داشتند، هریک از روزهای ماه نیز یک نام داشتند. بهعنوان مثال روز اول «روز اهورامزدا»، روز دوم، روز بهمن (سلامت، اندیشه) که نخستین صفت خداوند است، روز سوم اردیبهشت یعنی «بهترین راستی و پاکی» که باز از صفات خداوند است، روز چهارم شهریور یعنی «شاهی و فرمانروایی آرمانی» که خاص خداوند است و روز پنجم «سپندارمذ» بوده است.
"سپندارمذ" لقب ملی زمین است یعنی گستراننده، مقدس، فروتن. زمین نماد عشق است چون با فروتنی، تواضع و گذشت به همه عشق میورزد. زشت و زیبا را به یک چشم مینگرد و همه را چون مادری در دامان پر مهر خود امان میدهد. به همین دلیل در فرهنگ ایران باستان "سپندارمذ" را بهعنوان نماد عشق میپنداشتند. پسوند "گان" هم به معنی "جشن" است، و در نتیجه "سپندارمذگان" به معنی "جشن سپندارمذ" (جشن روز زن و زمین) است.
"سپندارمذگان" جشن زمین و گرامی داشت عشق است که هر دو در کنار هم معنا پیدا میکردند. در این روز زنان به شوهران خود با محبت هدیه میدادند. مردان نیز زنان و دختران را بر تخت شاهی نشانده، به آنها هدیه داده و از آنها اطاعت میکردند. جشن "سپندارمذگان" یا "اسفندگان"، روز گرامیداشت زنان در ایران باستان بوده است.
در باور ایرانى مرد داراى قدرت مردانگى و تفکر و خردورزى بیشترى است، در برابر آن زن نیز داراى مهر ورزى، عشق پاک، پاکدامنى و از خودگذشتگى فراوان ترى است که هر یک از این دو به تنهایى راه به جایى نبرده و حتى روند پویایى گیتى را هم به ایستایى مى کشانند. اگر مردان بدنه هواپیماى خوشبختى اند، زنان موتور آن اند که پیکره بى موتور و موتور بى بدنه هیچ کدام به تنهایى به اوج سعادت نمى رسند بلکه ذره اى حرکت و جنبش هم برایشان ناممکن است. اشوزرتشت خوشبختى بشر را وابسته به میزان دانش و خرد انسان مى داند نه جنسیت و قومیت و رنگ و نژاد و از دیدگاه وى همه انسان ها _ همه زنان و مردان _ داراى حقوق برابرند. او دختران را در گزینش همسر آزاد شمرده و عشق پاک و دانش نیک را دو معیار اصلى مى داند و خوشبختى همسران جوان را در زندگى زناشویى در این مى داند که هر یک بکوشند تا در راستى از دیگرى پیشى جویند.
ملت ایران از جمله ملت هایی است که زندگی اش با جشن و شادمانی پیوند فراوانی داشته است، به مناسبت های گوناگون جشن میگرفتند و با سرور و شادمانی روزگار میگذرانده اند. این جشن ها نشان دهنده فرهنگ، نحوه زندگی، خلق و خوی، فلسفه حیات و کلاً جهانبینی ایرانیان باستان است.
شاید هنوز دیر نشده باشد که روز عشق را از 25 بهمن (ولنتاین) به 29 بهمن (سپندارمذگان ایرانیان باستان) منتقل کنیم
جشن سَده، یکی از جشنهای همگانی ایران کهن، در آغاز شامگاه دهم بهمنماه برابر با آبان روز از بهمن ماه با افروختن هیزمی که مردمان، از پگاه بر بام خانه خود یا بر بلندی کوهستان گرد آوردهاند، آغاز میشود. جشن سده یک جشن ملی ایرانیان است.
ستایش پاک تو را باشد، ای آتش پاک گهر،
ای بزرگترین بخشودهی اهورامزدا،
ای فروزندهای که در خوری ستایش را،
میستاییم تو را، که در خانهمانمان افروختهای...
(اوستا - آتش نیایش)
شامگاه چهلمین روز پس از جشن شب چله، آبان روز از بهمن ماه و در چلهی زمستان، جشن «سَدَه» یا «سَت» یا «سده سوزی» برگزار میشود. جشن «سَدَه» بزرگترین جشن آتش و یکی از کهنترین آیینهای شناخته شده در ایران باستان است. در این جشن در آغاز شامگاه دهم بهمنماه، همه مردمانِ سرزمینهای ایرانی بر بلندای کوهها و بام خانهها، آتشهایی برمیافروخته و هنوز هم کموبیش بر میافروزند. مردمان نواحی مختلف در کنار شعلههای آتش و با توجه به زبان و فرهنگ خود، سرودها و ترانههای گوناگونی را خوانده و آرزوی رفتن سرما و آمدن گرما را میکنند. همچنین در برخی نواحی، به جشنخوانی، بازیها و نمایشهای دستهجمعی نیز میپردازند.
یکی از دلایل گرامیداشت این شب این است که ایرانیان دو ماه میانی زمستان یعنی دی و بهمن را بسیار سخت و زمان قوی شدن اهریمن می دانستند و برای پیایان یافتن این دوماه مراسم خاص و دعاهای خاصی انجام می دادند.از شب یلدا که چله بزرگ نامیده می شد و در آن مهر برای مبارزه با اهریمن دوباره زاده شده بود تا شب دهم بهمن ماه که جشن سده و چله کوچک نامیده می شد برابر 40 روز است. و به سبب اینکه آتش (مظهر گرما و نور و زندگی) در روز سده کشف شده بود و وسیله دیگری برای مبارزه با اهریمن و بنا بر آیین باعث روشنایی شب مانند روز شد از شب چله کوچک تا اول اسفند 20 روز و 20 شب (جمعا چهل شب و روز) است.
سده از دیدگاه اساطیری
از اسطوره هاي جشن سده تنها يكي به پيدايش آتش اشاره دارد.فردوسی مي گويد: «هوشنگ پادشاه پيشدادي، كه شيوه كشت و كار، كندن كاريز، كاشتن درخت … را به او نسبت مي دهند، روزي در دامنه كوه ماري ديد و سنگ برگرفت و به سوي مار انداخت و مار فرار كرد. اما از برخورد سنگها جرقه اي زد و آتش پديدار شد.» هم در كتاب “التفهيم” و هم “آثارالباقيه” ابوريحان، از پديد آمدن آتش سخني نيست بلكه آنرا افروختن آتش بر بامها مي داند كه به دستور فريدون انجام گرفت و در نوروزنامه آمده است كه : «آفريدون همان روز كه ضحاك بگرفت جشن سده برنهاد و مردمان كه از جور و ستم ضحاك رسته بودند، پسنديدند و از جهت فال نيك، آن روز را جشن كردندي و هر سال تا به امروز، آيين آن پادشاهان نيك عهد را در ايران و دور آن به جاي مي آورند.»
ریشه شناسی علمی و تاریخی
جشن سده هیچگاه به هیچیك از اقوام یا ادیان باستان ارتباطی نداشته و همواره جشنی ملی و برگرفته از شرایط اقلیمی و رویدادهای كیهانی بوده است. قدمت زیاد این مراسم باعث شده تا در باره دلایل برگزاری آن روایتهای بسیار متعدد و متناقضی در منابع قدیم ثبت شود.
یكی از دلایلی كه برای پیدایش سده یاد میكنند همانا كشف آتش توسط هوشنگشاه در شاهنامه فردوسی است. باید گفت كه داستان كشف آتش در زمان هوشنگ، هیچگاه باور ایرانیان نبوده و از ساختههای جدیدتر است. بنا به آنچه پیشتر در دیدگاه تاریخی گفته شد این فرضیه تقریبا مردود است.
رضا مرادی غیاثآبادی بر این باور است كه پیدایی این جشن (مانند بسیاری مناسبتهای دیگر) نه فقط یك دلیل، بلكه دلایل متعددی دارد كه همزمانی آنها بر اهمیت جشن افزوده است. نخست اینكه، اشارههای فراوانی كه از داستانها و ترانههای مردمی بدست میآید؛ نشانگر به ستوه آمدن مردم از یخبندان و آرزو برای رفتن سرما و یا كاستنِ از شدت آن بوده و همین نكته مهمترین دلیل پیدایش این مراسم و بر افروختن آتشهایی در مبارزه نمادین با سرماست.
بجز این، به نظر میآید كه چند واقعه كیهانی نیز در پیدایش این آیین بیتاثیر نبوده است. نخست اینكه جشن سده در چهلمین روزِ شب یلدا یا شب زایش خورشید (انقلاب زمستانی) برگزار میشود و جشن چهلمین روز تولد خورشید است. دوم اینكه، دهم بهمن ماه، یكی از دو هنگامِ سال است كه در عرضهای بالایی ایرانزمین، طول تاریكی كامل آسمان 12 ساعت تمام است. سوم اینكه، میدانیم ارتباط واژه «سده» با عدد «سد/ صد» هنوز به اثبات نرسیده است. در زبان اوستایی واژه «سَـد» به گونه جالبی هم به معنای «فرو رفتن/ غروب كردن» و هم به معنای متضاد آن یعنی «بر آمدن/ طلوع كردن» آمده است. همچنین واژه «سَـذِه» در اوستا، هم به معنای طلوع كردن و هم به معنای غروب كردن آمده است كه به گمان برگرفته از رویداد زیر است: در حدود پنج هزار سال پیش و در نخستین شبهای شبهای بهمنماه، رویداد جالبی رخ میداده كه بعید نیست با آیینهای جشن سده در پیوند باشد. این رویداد عبارت است از طلوع و غروب همزمان دو ستاره پرنور و درخشان آسمان به نامهای «سماك رامح» و «نسر واقع» در شمال شرقی و شمالغربی آسمان سرشبی. در آن زمان ستاره زرین «سماك رامح» در آسمان سرشبی عرضهای بالایی ایرانزمین و در افق شمالشرقی، به تازگی طلوع كرده و ستاره سپیدفام و درخشان «نسر واقع» در همان هنگام و در افق شمالغربی، آماده غروب كردن بوده است. احتمالاً طلوع و غروب همزمان دو ستاره درخشان آسمان، موجب پیدایی معنای دوگانه و متضاد واژههای اوستایی «سد» و «سذه»، و نیز عاملی دیگر برای جشن سده بوده است.
نویسنده : انی کاظمی
بی شک، از آسیبهای معنوی حمله اعراب هرچه نوشته و گفته شود کم است. پیرامون کشتار و چپاول ایرانیان در زمان حمله اعراب تاریخ نگاران معروف اعراب و ایرانی مانند : ابن خلدون ، البلاذری ، مسعودی ، ابن هشام ، ابن حزم ، بلعمی ، ثعالبی ، شویس عدوی و… در کتابهای تاریخ نگاشته اند. یکی از اثر گذارترین این آسیبها به زبان و فرهنگ ایران بود. ایرانیان به سبب عظمت کشورشان کوله بار چندین قرن تسلط بر جهان را در برداشتند و تمدنی کهن را در خود جای داده بودند و بدین سبب علوم عقلی نزدشان بسیار بزرگ و دامنه اش گسترده بود.
ابن خلدون که دقیق ترین و بزرگ ترین جامعه شناس و مورخ عرب است درباره کتاب سوزی به دست اعراب چنین میگوید:
وقتی سعد ابن ابی وقاص به مداین دست یافت در آنجا کتابهای بسیار دید. نامه به عمر ابن خطاب نوشت و در باب این کتابها خواست. عمر در پاسخ نوشت که آنهمه را به آب افکن که اگر آنچه در این کتابهاست سبب راهنمایی است خدا برای ما راهنمایی فرستاده است و اگر در آن کتابها جر مایه گمراهی نیست خداوند ما را از شر آنها در امان داشته است. از این سبب آنهمه کتاب ها را در آب یا در اتش افکندند. ( دو قرن سکوت ص)
همچنین ابوریحان بیرونی در کتاب آثارالباقیه عن القرون الخالیه چنین می نویسد:
« وقتی قتیبه ابن مسلم سردار حجاج بار دوم به خوارزم رفت و آن را باز گشود هرکس را که خط خوارزمی می نوشت و از تاریخ و علوم و اخبار گذشته آگاهی داشت از دم تیغ بی دریغ گذراند و موبدان و هیربدان قوم را یکسره هلاک نمود و کتابهاشان همه بسوزانید و تباه کرد.» (صفحه ۳۵،۳۶،۴۸ )
زنده یاد دکتر زرینکوب در کتاب دو قرن سکوت با تحلیلی منطقی به بررسی کتاب سوزی اعراب می پردازد:
« شک نیست که در هجوم تازیان ، بسیاری از کتاب ها و کتابخانه های ایران دستخوش آسیب فنا گشته است .این دعوی را از تاریخ ها می توان حجّت آورد و قرائن بسیار نیز از خارج آن را تأیید می کند . با این همه بعضی از اهل تحقیق در این باب تردید دارند و این تردید چه لازم است؟! برای عرب که جز قرآن هیچ سخن را قدر نمی دانست کتابهایی که از آن مجوس بود و البته نزد وی دست کم مایه ضلال بود چه فایده داشت که به حفظ آنها عنایت کند؟ در آیین مسلمانان آن روزگار آشنایی به خط و کتابت بسیار نادر بود و پیداست که چنین قومی تا چه حد می توانست به کتاب و کتابخانه علاقه داشته باشد. تمام قراین و شواهد نشان می دهد که عرب از کتابهایی نظیر آنچه امروز از ادب پهلوی باقی مانده است فایده ای نمی برده در این صورت جای شک نیست که در آن گونه کتابها به دیده حرمت و تکریم نمی دیده است…نام بسیاری از کتاب های عهد ساسانی در کتاب ها مانده است که نام ونشانی از آنها باقی نیست…پیداست که محیط مسلمانی برای وجود و بقای چنین کتابها مناسب نبوده است و سبب نابودی آن کتابها نیز همین است. باری از همه ی قراین پیداست که در حمله اعراب بسیاری از کتاب های ایرانیان، از میان رفته است ( انتشارت امیرکبیر ص ۹۶،۹۷)
مرتضی راوندی در کتاب تاریخ اجتماعی ایران مینویسد
«یکی از آثار شوم و زیانبخش حملهٔ اعراب به ایران، محو آثار علمی و ادبی این مرز و بوم بود. آنها کلیهٔ کتب علمی و ادبی را به عنوان آثار و یادگارهای کفر و زندقه از میان بردند.» وی در دنباله میافزاید:«…سعد وقاص و دیگران حاصل صدها سال مطالعه و تحقیق ملل شرق نزدیک را به دست آب و آتش سپردند.» سپس این گفته جلالالدین همایی را میآورد که: «همان کاری را که قبل از اسلام، اسکندر با کتابخانهٔ استخر، و عمرو عاص به امر عمر با کتابخانهٔ اسکندریه و فرنگیها بعد از فتح طرابلس شام با کتابخانهٔ مسلمین و هلاکو با دارالعلم بغداد کردند، سعد بن ابیوقاص با کتابخانهٔ عجم کرد.» (جلد دوم،صفحهٔ ۵۰)
دولتشاه سمرقندی در کتاب ( تذکرة الشعرا صفحهٔ ۲۶) به یکی دیگر از ماجراهای کتاب سوزی توسط اعراب در دوره خلافت عباسیان، می پردازد:
“عبدالله بن طاهر به روزگار خلفای عباسی، امیر خراسان بود. روزی در نیشابور( به مسند) نشسته بود. شخصی کتابی آورد و به تحفه پیش او بنهاد. (امیر) پرسید: این چه کتاب است؟ (مرد) گفت: این قصه وامق و عذرا است و خوب حکایتی است که حکما بنام شاه انوشیروان جمع کرده اند. امیر فرمود: ما مردم، قرآن خوانیم و به غیر از قرآن و حدیث پیغمبر چیزی نمی خوانیم و ما را از این نوع کتاب، در کار نیست. این کتاب، تألیف مُغان(زرتشتی ها) است و پیش ما مردود است. (پس فرمود) تا آن کتاب را در آب انداختند و حکم کرد که در قلمرو او بهر جا از تصانیف عجم و مغان کتابی باشد جمله را بسوزانند”
باری، بدین گونه بود که کتابهایی که در زمان خود در زمینه های پزشکی، ستاره شناسی، اجتماعی و دینی بی همتا بودند به دست این سبک مغزان افتاد که از جهنم هولناک صحرای عرب پا به بهشت ایران گذارده بودند و آنها نیز آنچه کردند که در اندازه فهم و شعورشان بود.
روانشاد دکتر زرینکوب در کتابش(انتشارت امیرکبیر ص۹۵،۹۶) این بار به بررسی رفتار اعراب با زبان و خط ایران میپردازد و میگوید:« عربان شاید برای آنکه از آسیب زبانی ایرانیان در امان بمانند در صدد برآمدند زبانها و لهجه های رایج در ایران را از میان ببرند. آخراین بیم هم بود که همین زبانها خلقی را بر آنها بشوراند و ملک و حکومت آنان را در بلاد دور افتاده ایران به خطر اندازد. به همین سبب هر جا که در شهر های ایران، به خط و زبان و کتاب و کتابخانه برخوردند با آنها سخت به مخالفت برخاستند…شاید بهانه ی دیگری که عرب برای مبارزه با زبان و خط ایران داشت این نکته بود که خط و زبان مجوس را مانع نشر و رواج قرآن می شمرد.»
در واقع از ایرانیان حتی آنها که آیین مسلمانی پذیرفته بودند زبان تازی را نمی آموختند و از این رو بسا که نماز و قرآن را نیز نمی توانستند به تازی بخوانند. در کتاب تاریخ بخارا (صفحه ۷۵ چاپ تهران) آمده است:
« مردم بخارا به اول اسلام، در نماز قرآن به تازی خواندندی و عربی نتوانستندی آموختن و چون وقت رکوع شدی مردی بود که در پس ایشان بانگ زدی: بکنیتا نکنیت، و چون سجده خواستندی کردن بانگ کردی: نگونیا نگونی کنیت.»
با چنین علاقه ای که مردم در ایران به زبان خویش داشتند شگفت نیست که سرداران عرب زبان ایران را تا اندازه ای با دین و حکومت خویش معارض دیده باشند و در هر دیاری برای از بین بردن و محو کردن خط و زبان فارسی کوششی ورزیده باشند.
در پایان به ذکر سخنی در کتاب عقدالفرید چاپ قاهره (جلد ۲ صفحه ۵) از زبان خسرو پرویز میپردازم که می گوید:
«اعراب را نه در کار دین هیچ خصلت نیکو یافتم و نه در کار دنیا. آنها را نه صاحب عزم و تدبیر دیدم و نه اهل قوت و قدرت. آنگاه گواه فرومایگی و پستی همت آنها همین بس که آنها با جانوران گزنده و مرغان آواره در جای و مقام برابرند .فرزندان خود را از راه بینوایی و نیازمندی می کشند و یکدیگر را بر اثر گرسنگی و درماندگی می خورند.از خوردنیها و پوشیدنیها و لذتها و کامروانیهای این جهان یکسره بی بهره اند….»
منابع :
کتاب ۲ قرن سکوت(انتشارت امیرکبیر ص ۹۵،۹۶،۹۷- انتشارت سخن ص ۱۱۵،۱۱۶،۱۱۷،۱۱۸)
کتاب تاریخ طبری چاپ مصر (صفحه ۲۸۵،۲۸۶)
کتاب آثارالباقیه (صفحه ۳۵،۳۶،۴۸)
کتاب تاریخ بخارا چاپ تهران(صفحه ۷۵)
کتاب عقدالفرید چاپ قاهره (جلد ۲ صفحه ۵)
کتاب تاریخ اجتماعی ایران (جلد دوم،صفحهٔ ۵۰ )
کتاب تذکرة الشعرا (صفحهٔ ۲۶)
نگارنده ها : فرشید.ه – اِنی کاظمی
آخرین ویرایش در تاریخ : ۱۳۸۹٫۱۰٫۱۰ توسط اِنی کاظمی
به نماينده ي مجلسي که در راستاي حذف صداي استاد شجـــــــريان گفته بود من از شنيدن صداي شجريان حالم به هم ميخورد
هيچ خبري را باور نكنيد، مگر اين كه صدا و سيما آن را تكذيب كند...!
-------------------------------------------------
درد من تنهايي نيست؛بلكه مرگ ملتي است كه گدايي را قناعت؛بي عرضگي را صبرو با تبسمي بر لب اين حماقت را حكمت خداوند مي نامند.
گاندي
-------------------------------------------------
جهان سوم جائیست که مردم، خانه روبه آفتاب را گرانترمی خرند و بعد با هفت لایه پرده تمام پنجره ها را می پوشانند!
دیوارهای دانشگاه را بلندتر از دیوارهای زندان ساخته بودند، حق داشتند! نگهبانی از فکرها خیلی دشوارتر از نگهبانی از جرم است
-------------------------------------------------
ما که هرکی رو دیدیم گفت خدا پدر شاه رو بیامرزه. فک کنم یه عده از خارج اومدن ایران انقلاب کردن بعد رفتن!
-------------------------------------------------
اگر نتوان آزادی و عدالت را یک جا داشت و من مجبور باشم میان این دو یکی را انتخاب کنم آزادی را انتخاب می کنم تا بتوانم به بی عدالتی اعتراض کنم.
آلبر کامو
-------------------------------------------------
اي کساني که ايمان آورده ايد! کاري به کار کساني که ايمان نياورده اند نداشته باشيد!
-------------------------------------------------
امروز خم شدم و در گوش بچه ای که مُرده به دنیا آمد آرام گفتم« چیزی را از دست ندادی.....
-------------------------------------------------
ياد اون روزها بخير. وقتى من بچه بودم، مادرم يک تومن به من مىداد و مرا به فروشگاه مىفرستاد و من با ٣ کيلو سيبزمينى، دو بسته نان، سه پاکت شير،يک کيلو پنير، يک بسته چاى و دوازده تا تخممرغ به خانه برمىگشتم. اما الان ديگه از اين خبرها نيست. همه جا توى فروشگاهها دوربين گذاشتهاند.
-------------------------------------------------
از اونجایی که آمریکا نمیتواند هیچ غلطی مرتکب شود، پس تمام کارهایی که آمریکا میکند صحیح است!
-------------------------------------------------
هميشه براي خودكشي زود است…صبر كنيد…شاهد اوضاع بدتر هم خواهيد بود.
-------------------------------------------------
خوش به حال مسافر کشان خط آزادی .... که آزادی را بدون ترس, فریاد می کنند.!!
-------------------------------------------------
به نظر من تلویزیون جدا باعث افزایش سطح سواد آدم می شود .مثلا خود من هربار که در خانه تلویزیون روشن می شود ، به اتاق می روم و در را می بندم و یک کتاب حسابی می خوانم.
-------------------------------------------------
جهان سوم جاییست که «گاوهایشان» مقدسند؛ و «مقدسینشان» گاوند. و «بتهایشان»، خود زمانی «بتشکن» بودهاند.
-------------------------------------------------
بعد از يك عمر، بالاخره نفهميدم كه هنگام روبوسی بايد دو بار صورت طرف مقابل رو ببوسم يا سه بار، تا هر دو نفر ضايع نشيم!
-------------------------------------------------
ما همون ملتی هستیم که وقتی بمیریم هم،باید از اون دنیا به مامانمون زنگ بزنیم بگیم "رسیدیم" !!
-------------------------------------------------
حتی وقتی می خواهید از عرض خیابان یکطرفه عبور کنید، حتما به دو طرف نگاه کنید. باز هم مي گويم، چون اینجا ایران است! هر چیزی امکان پذیر است
يعني مي شود كه فشار روي طبقه متوسط به پايين كه عمده افراد جامعه را نشكيل مي دهند از اين بيشتر شود؟ مگر يك بادكنك چقدر فضا دارد؟ تا كجا مي توان يك بادكنك را باد كرد؟ بالاخره اين بادكنك مي تركد. يعني مردم توان تحمل گراني بيش از اين را دارند؟! با اين وضعيت بي كاري و در آمد كمي كه بسياري از ما داريم چطور مي توانيم اين وضعيت را تحمل كنيم؟! من و همسرم با درآمد متوسط ماهيانه حدود ۸۰۰ هزار تومان در حالي كه ماهيانه ۴۰۰ هزار تومان قسط هم مي دهيم، در ضمن مستاجر هم هستيم، چطور مي توانيم براي يك باك بنزين آزاد ۲۱ هزار تومان پرداخت كنيم؟ تازه مقدار سهميه بنزين هم با اينكه بسيار كم است هر باكش ۱۲ هزار تومان مي شود! جالب اينجاست كه اين شروع ماجراست و با گراني بنزين آن هم تا اين حد سرسام آور همه قيمت ها به شدت بالا خواهد رفت وگرنه اگر مشكل فقط بنزين بود كه مهم نبود. نهايتاً آدم هايي با درآمد ما ماشين شخصيشان را يا مي فروختند و يا فقط براي مواقع ضروري از آن استفاده مي كردند. حالا بگذريم از كساني كه خرج زندگيشان از راه مسافركشي تأمين مي شود و از اين به بعد نمي دانم مي خواهند چه كار كنن! فکر نکنید که من نمی فهمم که طرح هدفمندی یارانه ها به خودی خود طرح خوبی است٬ اما من معتقدم که انجام این کار در شرایط فعلی درست و با فکر نیست . چرا که به عقیده من دولت در حال حاضر از سر ناچاری و به دلیل کسری بودجه با این عجله این طرح را عملی کرده است. قبل از هدفمند کردن یارانه ها باید مقدماتی انجام شود که همه ما آن ها را می دانیم و خبر هم داریم که این دولت فعلی نه امکاناتش را دارد و نه توانش را. اگر قرار بود این کار انجام شود وقتش ۴ ساله دوم دوره خاتمی بود چرا که آن زمان بخش خصوصی بیشترین فعالیت را در کل تاریخ ایران داشت و کشور تاحدی به شکوفایی اقتصادی رسیده بود و دولت خاتمی٬ اگر می گذاشتند سعی داشت اقتصاد ایران را به اقتصاد جهان متصل کند. اما حالا با این شرایط اقتصادی و تعطیل و نیمه تعطیل شدن کارخانه ها و شرکت ها من نمي دانم دولت برنامه ای دارد که مردم ایران فقیرتر و بیچاره تر از این نشوند یا اینکه قصد دارد فقط با سرکوب همه چیز را طبیعی جلوه دهد. به نظر شما این کار تا کی جواب می دهد؟! تعجب نمی کنم که چرا هيچ كس كاري نمي كند و چيزي نمي گويد؟ اما تعجبم از این است که فهمیدم راست مي گويند كه بايد ايراني را گرسنه نگه داشت!